با درود به ترسا ی عزیز .
تلاش کردم جواب شما را در قالبی صحیح ارائه دهم .اما از آنجا که سواد این
حقیر در سطح بالایی نیست و زمان کمی هم داشتم قطعا" ایرادات و
نارسایی های خواهد داشت .من تمام تلاشم را کردم تا آمار و ارقام دقیقا"
صحیح باشند .
چرا تا حدودی می دانم ، می دانم که فقر در ایران بیداد میکند. می دانم که
بر طبق آمار بانک مرکزی و با در نظر گرفته شدن شرایط داخلی جمعیت افراد
زیر خط فقر مطلق رقمی حدود 2 میلیون نفر است و با احتساب باقی افراد
که در آمدشان اندکی بیش
از این میزان است در می یابیم که تقریبا نیمی از ایران با فقر به نوعی دست
و پنچه نرم میکنند.
می دانم که حدود 15 در صد مردم ایران بی سوادند. 21 درصد آن ها خانه ای
از خود ندارند و با کرایه خانه های سر سام آور کلنجار میروند. هنوز یک و نیم
میلیون نفر کوچ نشین داریم و نزدیک به 30 درصد جمعیت ایران روستا نشین
اند. حدود 35 میلیون زن در کشور زندگی میکنند. و البته افراد با تحصیلات
عالی تقریبا" 9 درصد ایران را تشکیل می دهند و ایندر حالی ست که
جمعیت بالای 24 سال ما حدود 50 درصد کل کشور را تشکیل میدهند.
الـــبته من معتقد نیستم که به قول شما 60 در صد مردم ایران برای نان
شبشان هر کاری حاضرند بکنند. هر چند نمی توانم این اصل را رد کنم که
فقر برای پایین ترین سطوح اجتماعی تا بالاترین آنها تهدیدی جدی است .و
باید برای رفع آن اقدامی عاجل کرد . که همانا استفاده از تکنیسین هایی
مثل شما در ساختاری ادهاکراتیک است. اما هرگز فقر را نشانه ی بی
مبالاتی و تن دادن به ذلت نمیدانم بلکه نادانی را دلیل اصلی می دانم .
شاید متهم شوم که از جایگاه کسی صحبت میکنم که به نان شب محتاج
نیست .وکسی که فکر و دغدقه نان ندارد دم از چیزی فراتر از آن می زند.
امیدوارم که واقعا" چنین نباشم .و تلاش میکنم که خود را همواره در چنین
موردی بیازمایم و از آزمون موفق بیرون آیم. ان شالله که چنین شود.
و اما دلیل اینکه فکر می کنم انگیزه های من بین اکثر افراد جامعه مقبولیت
دارد این است که اصولا" من آنچه را سرلوحه قرار می دهم که شریعت است
، انسانیت است و با هر منشور میان ملتی مطابقت تام دارد .
من مانند شما به رابطه مردم-انقلاب نمی نگرم.من یقین دارم که جمع کثیری
از پدران و مادران ما و برادران و خواهران ما با عقاید و معیار های گوناگون در
صحن حرکت هایی مردمی که منجر به انقلاب 57 ایران شد حضور سازنده
یافتند. تا به این وسیله خواسته های خود و گذشتگان شان را و آنچه برای
فرزندان خود خیر میدانستند عملی کنند ...اما آنچه ناگهان پدیدار شد جمعی
جانی ویرانگر بودند که چیزی جز چپاول و مصادره همه چیز به نفع خودشان و
با توجه به افکار خودشان و برای خودشان نمی خواستند.و بقیه مانند با سه
گزینه . ماندن. جنگیدن/مردن یا رفتن
ما باز ماندگان آن هاییم.
و زمان گذشت وآن گروه چپاول گر با همه ی کژی ها کاستی هایش رشد
کرد. و در طول زمان متوجه شد که نه، نمی شود همینجوری همه چیز را
برای خودت بخواهی و خر خودت را برانی این شد که تکاپو افتاد .از طرفی
نمی خواست از موضع و سر خوشی های خودش بگذرد و از طرفی نمی
خواست خود را تنها و منزوی ببیند .اما چون همواره حماقت میکرد این بار هم
از راه درست وارد نشد و سکه ای جدید زد! و به اندیشه افتاد که می شود با
تغییر ظاهر این قوم را دوباره فریب داد ... و روا داشت آنچه تا امروز می بینید
..میوه ای که می گندد و ما هسته اش را با دست خود دوباره در خاک می
کاریم و دوباره می روید و میوه می دهد و همان هسته در میان اوست و
دوباره میگندد و التماس میکند و ما (برخی از ایرانیان) دوباره هسته اش را در
خاک میکاریم ......
من و امثال من دِین به پدر و مادر های خود و گذشتگان اصلح و دانشمند خود
داریم و به فرزندان آیندگانمان ..نه به انقلاب اسلامی یا هر اندیشه تمامیت
خواه دیگر.
و بدان آنچه مردم را به انقلاب اسلامی ، جمهوری اسلامی و هر ترکیب
دیگری از دین با عنصری اجتماعی که معنا و تاثیری عام دارد پیوند میزند و
برایشان دِین بوجود می آورد فقــــر فــــرهنگی ست و نه فـــــقـــر مــــالی
------------------
و اما ...
یک عکس دارم برایت که نشان دهنده ی آمار کسانی است که که انتخابات را
با درایت و حساب شده شرکت نکرده اند .
******
توضیحش آن است که میانگین مردمی که در انتخابات شرکت نمی کرده اند
در هفت دوره اخیر 38 درصد کل واجدین شرایط بوده ست .
من آمار را بر اساس اخبار رسمی دولت ایران استخراج کرده ام .***
در این آمار می بینید که بجز احمال و فریب خوردن عده ای (45 درصد کل
شرکت نکنندگان ) که در دوره انتخابات هفتم باعث شد که درصد این افراد به
20 درصد کاهش یابد. در هفت دوره دیگر (نهم به قبل) تقریبا" شرایط یکسانی
را تجربه کنند . که البته در 3 دوره ء اخیر در صدشان بصورت تصاعدی رشد
کرده است ..
حال اگر 41 درصد دوره گذشته که شرکت نکرده اند بر سر عقاید خود بمانند
(دلیلی برای نماندن نیست )
و از آن 59 درصدی که رای دادند فقط 10 درصد به این جمع بپیوندند خواهید
دید که به راحتی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی پس از 30 سال به زیر
سوال می رود و عکلا" رفراندومی خاموش شکل می گیرد!
یعنی 50 درصد بعلاوه یک نفر ار مردم ایران انچه را برشان روا داشته اند نمی
خواهند.
------------------
دیگر اینکه شما نباید مشارکت مردم و نتایج آن را با تحریم و نتایج ش بررسی
کنید ..اولی فعلی غلط است و نتیجه ای غلط می دهد و در راستایی غلط
پیش می رود . اما دومی فعلی صحیح است که ممکن است به خاطر کار
دیگران نتیجه ای نامطلوب دهد
اما در راستایی صحیح حرکت میکند.
و چون ذات جمهوری اسلامی همواره انسان را چوب دوسر نجس نگه میدارد
باید در صدد تطهیر قدم برداشت و عین نجاست را از بین برد.نه اینکه دم به
دقیقه خاک به روی کثافت آن نهاد.و آنرا مخفی نگه داشت!
------------------
و در آخر در مورد مثال گنداب و مرداب ات ترجیخ می دهم توضیحی ندهم ...
صرفا" بدان تا زمانی که به مسئله ای عام(چون زندگی انسان ) با دیدی تک
بعدی (صرفا" مسئله مادی ) بنگری چیزی بهتر از این نتیجه گیری عایدت
نمی شود.و بدنبال رفع مشکل اساسی نمی روی.
و درموردسلب امیدکردن هم باید بگویم که من به راحتی سلب امید نمی کنم
و تا جایی که ممکن باشد از خشونت می پرهیزم .وترجیح میدهم پای روی
خواسته قلبی ام یعنی زندگی کردن در مملکت آزاد و آرام خودم بگذارم تا
بخواهم خونی بریزم .
و برای اینکار تنها راه پیش رویم رفتن و دور شدن است . تا نبینم که چه می
گذرد.البته اگر بتوانم تحمل کنم .
ادامه بعد از انتخابات و نتایج رسمی آن....